تبليغاتX
sKyBoY


sKyBoY


تو را خواهم بوسید
اگر این سرب‌ها و آتش‌ها بگذارند
تو را خواهم بوسید
اگر این دوودها و خاکسترها بگذارند
تو را خواهم بوسید
اگر این استخوان‌های سوخته...
اگر این گل‌های پژمرده...
اگر این غرووب‌های سرد...
اگر این...
اگر این خاک‌ها را کنار بزنی
تو را خواهم بوسید!

90/08/06 | شهاب الدین | |

 

شهر

هوای باران دارد

من؛

هوای گریه.

رفیق گرمابه و گلستانیم ما!


90/07/15 | شهاب الدین | |

دستت را خوانده‌اَم دیگر.
بیا،

تمامِ ورق‌هایم برای تو
"آسِ" دلَ‌م را پَس بده!

90/03/19 | شهاب الدین | |

 این روزها
درک عظیمی از هم داریم
من
و           
شب

90/01/04 | شهاب الدین | |

هرچه بیش‌تر می‌خواهمت
                    دورتر می‌شوی.

برگرد؛
قول می‌دهم 

   دیگر دوستت نداشته باشم!

89/12/24 | شهاب الدین | |

    روزی یک قدم جلو می آیم
روزی یک آجر بالا می روی
   ما
هیچ وقت همدیگررا
                    نخواهیم دید.
  تو
همیشه فراموش می کنی
برای قلعه ات

               پنجره بگذاری!

89/12/13 | شهاب الدین | |

تصمیمش را گرفت
راه دیگری نمانده بود
سیگار نیم کشیده را تکیه داد به زیر سیگاری
کام آخر را فوووت کرد رو به سقف
و بی هیچ تردیدی نشانه رفت سمت شقیقه اش:
«دو انگشت به جای لوله
دو انگشت به جای ماشه
و شستش هم شد ضامن اسلحه»
اما ... اکه هی، گندش بزند
دیگر انگشتی برای چکاندن ماشه باقی نمانده بود!
ناچار اسلحه را کنار گذاشت
سیگارش را دوباره از زیر سیگاری برداشت
و باز هم زنده ماند ...

89/11/29 | شهاب الدین | |

آمدی بشنوی بمانی
آمدی شنیدی، رفتی!
حالا سال‌هاست دیگر
کسی از لب‌هام نشنیدَه‌ست: "دوستت دارم" 

89/11/04 | شهاب الدین | |

به آفتاب آلوده ام!
تاریکم کن؛تاریک تاریک
89/10/02 | شهاب الدین | |

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج
کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…
شروع می‌کنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک
چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟
بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن…
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد …
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند
 

89/08/26 | شهاب الدین | |

دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دير يافته! با تو سخن می گويم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دريا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گويد
من با تو سخن می گویم

89/07/22 | شهاب الدین | |

به  حوالی این اطراف آمدی
گاهی هم آبی بپاش بر پیکر این ستارگان!
بیچارگان سوختند از فراقت

89/07/16 | شهاب الدین | |

پاییز رنگ می پاشد
بر خلوت کوچه ی بی عبور
بوی باران می آید
کمی کوچه را نم زده آسمان
                          شاید تو بیایی

 

89/07/15 | شهاب الدین | |

من این آرامش را دوست ندارم!
  نگاهی کن
             طوفانی شود آسمان شبهایم

من این سکوت را دوست ندارم!
  حرفی بزن
             بترکد بغض این آسمان

89/07/07 | شهاب الدین | |

نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام.
نوشيده ام كه پيوسته بي آرامم.
  جهنم سرگردان!
      مرا تنها گذار
          مرا با رنج بودن تنها گذار

89/07/05 | شهاب الدین | |

آخر کویر چقدر چشم انتظار آسمان نشیند!
    چقدر نشیند که ابری آید    
 و لب های خشکیده اش را تر کند!

آه که ابرهای گذری دل ماندن ندارند
دمی همدمی نیست

89/06/31 | شهاب الدین | |

اینجا مردمانش از بی آسمانی رنج می برند
دل تنگِ  لحظه ای آسمانند
    لعنت به نئون های شهر !

89/06/22 | شهاب الدین | |

شبی در تابستان
   دمی اگر همدمی باشد
         حرف ها رنگ می گیرند

89/06/21 | شهاب الدین | |

اگر می ترسم از دنیا
    یه دشمن دارم ایشونه
یه دشمن دارم عین گل
    که زلفاشون پریشونه
اگر میل حرم دارم
    یه یار محترم دارم...
                      محمد صالح علا

89/06/15 | شهاب الدین | |

محض خاطر آن همه دیروز نرو
کمی تحمل کن
ببین قطره های باران
وقتی که از هم جدا می شوند
چه زود می میرند

 

89/01/16 | شهاب الدین | |

چه شگفت می بود
اگر تنها یک شب،شبی چون امشب
سنگینی سر تو را بر سینه ام حس می کردم
89/01/04 | شهاب الدین | |

این روز ها،سهم دل
گاهی غم،گاهی سکوت
گاهی اشک،گاهی عبور

88/11/29 | شهاب الدین | |

کاش،برفی آید
   بنشیند
     و بپوشد
 بل ناپیدا شود
 دل، سیاهی هاشان

88/11/25 | شهاب الدین | |

در این سرمای سوزان
در این موسم برف ریزان
دستانم، عطش دستانت را دارد

88/11/25 | شهاب الدین | |

هنوز که راه و رسم عاشقی از یادت نرفته!
دوباره تو شیرین می شوی و
من فرهاد
آن وقت
من می دانم و این کوه دل سنگ

88/11/08 | شهاب الدین | |